loading...
ماندگار فان
تبلیغات

در عشق آفرین چه خبر؟
آخرین ارسال های انجمن
حمیدرضا بازدید : 21686 سه شنبه 26 فروردین 1393 نظرات (0)

دختر جوان برای فرار با دوست پسرش و ازدواج با او نقشه عجیب و شومی کشید که در نهایت خودش بیشترین ضرر را کرد…

 

زن برای چندمین بار پیامک را خواند و نمی‌دانست چه کار باید بکند. چند دقیقه‌ای با خود کلنجار رفت و بالاخره تصمیمش را گرفت. با خود گفت باید به پلیس خبر بدهم.
او بشدت نگران بود که چه اتفاقی برای دختر هجده ساله اش افتاده است. دخترش گرفتار شده بود و باید برای نجات جان او از دست آدم ربایان کاری می کرد. با آن که دخترش در پیامکی که فرستاده، تاکید کرده بود پلیس از این ماجرا باخبر نشود، اما چاره ای جز اعلام این ماجرا به پلیس و شکایت از آدم ربایان وجود نداشت. زن غرق در این افکار بود که به اداره آگاهی رسید و از ناپدید شدن دخترش خبر داد. او به پلیس گفت: دخترم ساعت ۵ بعدازظهر برای خرید از خانه خارج شد اما برنگشت، نگرانش شدم و با تلفن همراهش تماس گرفتم اما گوشی تلفن او خاموش بود. مدام شماره او را می گرفتم اما نتوانستم از او خبری به دست آورم تا این که ساعتی قبل برایم پیامکی آمد که در آن نوشته شده بود مرا دزدیده اند. لطفا دخترم را پیدا کنید تا آدم رباها بلایی سرش نیاورند.

 

 

بررسی ها برای یافتن دختر هجده ساله و شناسایی عاملان این آدم ربایی در پی شکایت زن جوان آغاز شد. رئیس پلیس آگاهی استان گیلان در این باره می گوید: بررسی ها نشان می داد آدم ربایی صورت نگرفته است. این احتمال مطرح بود که دختر جوان، خود سناریوی ربــــوده شدنش را طراحی کرده باشد. با این حال پلیس به بررسی های خود ادامه داد تا این که ۴۸ ساعت بعد از اعلام نخستین شکایت، زن جوان که ناپدید شدن دخترش را گزارش کرده بود با مراجعه به اداره آگاهی از بازگشت دخترش خبر داد.
سرهنگ فرهاد فلاح کریمی ادامه می دهد: دختر جوان برای تحقیقات به اداره آگاهی منتقل شد. او ابتدا مدعی بود از سوی چند نفر ربوده شده و توانسته از دست آنان فرار کند، اما از آنجا که اظهارات او با واقعیت همخوانی نداشت و مشخص بود سعی در صحنه سازی دارد تحقیق از وی ادامه یافت و در نهایت این دختر به آدم ربایی ساختگی اعتراف کرد.
دختر هجده ساله به پلیس گفت: چند ماه قبل با پسری آشنا شدم. او به من پیشنهاد ازدواج داد. در مدتی که با او آشنا شده بودم، به وی علاقه​مند شدم. چندبار می خواستم این موضوع را با خانواده ام در میان بگذارم اما احتمال می دادم آنها با ازدواج ما مخالفت کنند. به همین دلیل موضوع را از همه مخفی کردم. با گذشت زمان علاقه ما بیشتر شد و از آنجا که راضی کردن خانواده ام کار بعیدی به نظر می رسید و از طرفی نمی توانستم از پسر مورد علاقه ام دل بکنم، در نهایت تصمیم گرفتیم فرار کنیم. قبل از فرار یک سیمکارت تهیه کردم و سپس همراه پسر مورد علاقه ام راهی تهران شدیم.
در تهران به مادرم پیامک دادم و ادعا کردم مرا دزدیده اند و او نباید پلیس را باخبر کند اما بعد از دو روز از کاری که کردم پشیمان شدم و تصمیم گرفتم برگردم. بعد از بازگشت از ترس مادرم روی همان سناریوی ساختگی تاکید کردم و گفتم از دست آدم ربایان فرار کرده ام. من که تصورش را هم نمی کردم پلیس به دروغ هایم پی ببرد، حتی زمانی که برای تحقیقات اولیه به اداره آگاهی آمدم بر دروغ هایم اصرار کردم ولی همه چیز خیلی زود برملا شد.

منبع:پرداد

مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب

کد امنیتی رفرش
اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 600
  • کل نظرات : 479
  • افراد آنلاین : 9
  • تعداد اعضا : 607
  • آی پی امروز : 42
  • آی پی دیروز : 426
  • بازدید امروز : 104
  • باردید دیروز : 1,364
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 6
  • بازدید هفته : 4,259
  • بازدید ماه : 32,081
  • بازدید سال : 67,567
  • بازدید کلی : 6,217,355