close
چت روم
داستانک تاجر و باغ زیبا

.:: سامانه حرفه ای طراحی سایت و قالب جی جی میزبان ::.

ماندگار فانمردی تاجر در حیاط قصرش انواع مختلف درختان و گیاهان و گلها را کاشته و باغ بسیار زیبایی را به وجود آورده بود.هر روز بزرگترین سرگرمی و تفریح او گردش در باغ و لذت بردن از گل و گیاهان آن بودتا این که یک روز به سفر رفت. در بازگشت، در اولین فرصت به دیدن باغش رفت ،اما با دیدن آنجا، سر جایش خشکش زدتمام درختان و گیاهان در حال خشک شدن بودند.رو به درخت صنوبر که پیش از این بسیار سر سبز بود، کرد و از او پرسید که چه اتفاقی افتاده است؟ درخت به او پاسخ داد: من به درخت سیب نگاه می کردم و باخودم گفتم که من هرگز نمی…

امروز سه شنبه 03 مهر 1397